ترسناک ترین چیزی که هراس به دل من می آورد مفهوم "برای همیشه" هست. عبارتی که انتها ندارد. اگر بگویند تا 68 سال دیگر چندان دشوار نمی نماید هر چند که من تقریبا مطمئن باشم که در آن روز مرده ام، اما اگر بگویند برای همیشه قلب من تنگنای سهمگینی را حس می کند. این فشار از جنسی دیگر است از جنس طمع، ازجنس بشر بودن است.
در خوابگاهی که من زندگی می کنم آدم ها دو دسته اند. آدم هایی تا همیشه و آدم هایی تا چند سال دیگر، (شاید این چند سال تا آخر عمرشان طول بکشد) اما آنهایی که می دانند مقصد همین جاست چه رنج و سختی مضاعفی را تحمل می کنند. کلمات درد دارند. یکی از زور درد، فراموشی گرفته و دیگر حتی با خودش نجوا نمی کند. نجوا کردن به یاد آوردن مکان و زمان است پس لحظه های خود را غرق بیهودگی می کند تا مبادا رنج و زجر این بیهودگی روح او را به محاکمه بکشد محاکمه ای که هیچ وکیل منصف درونی یارای دفاع از آن را ندارد.
اگر من جای این ابدی ها بودم، گمانم معتاد می شدم و یا سر به کوه و بیابان می گذاشتم تا از ابد خلاص شوم البته هنوز هیچ چیز روشن نیست شاید لازم شود که صبر کرد و دید. در این کشور که ملخ به زرعش حمله ور شده گمان گرسنگی برای من و امثال من گمانی به دور از ذهن نیست . شاید یک روز من هم به "تا ابد" گرفتار شوم.
خدا هم می داند چه عذاب دردناکی است "خلد" وقتی که تهدید می کند، و می گوید "خالدین فیها" اما آنهایی که پس از گذراندن مدتی در جهنم به بهشت وارد می شوند چندان برایشان دل نمی سوزانیم می گوییم فوقش چند هزار است دیگر بعدش رها می شوند! و می روند پی کارشان.
یک حرف دیگر، شاید بهشت و جهنم هم برای این بوده است که آدم تا ابد زیر خاک نماند و امیدوار باشد به یک روزِ رهایی، از این بعد هم امید بخش است. کسی که دین آورده گمانم روانشناس بزرگی بوده است.
این هایی که نوشتم پریشان بود، چون پریشان می اندیشیدم، پس پریشان نوشتم.
محکمه...ما را در سایت محکمه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 119