رد اشک چرک صورتش را شسته بود کاملا معلوم بود که دقایقی پیش گریه کرده بود و می شد حدس زد که هیچ دستی نبوده که در آن لحظه دشوار اشک ها را از گونه اش بزداید. او عصبانی بود و استیصال در رفتارش هویدا بود. از هر کدام از مسافرین مانند وظیفه ای تخلف ناپذیر با چهره و صدایی اندوهگین می پرسید عمو چسب می خری؟ عمو چسب بخر. همین چند بسته مانده چرا نمی خری ؟... .
به من رسید، " عمو چسب بخر! " در چهره اش دقیق شدم شاید 8 ساله بود شاید هم کمتر لحظه ای درنگ کردم.
او گمان برد که من چسب می خواهم و سپس با اصرار بیشتری گفت "عمو باهات ارزونتر حساب می کنم بخر دیگه" من سرم را پایین انداختم، تا رد شود و برود اما از زور شرمندگی تا لحظاتی همچنان سرم را بر نیاوردم .
به خودم گفتم این چسب زخم کدام زخم را درمان می کند زخم او را یا زخم ما را
زخم هایی که از روی رد اشک ها دیدم، با هزار چسب زخم هم درمان نمی شوند.
پیوست : در شهری همین کودکان بیچاره را از خیابان جمع کرده اند به صفشان کرده اند و از آنها عکس گرفته اند. عکس گرفته اند تا بگویند ما بسیار خوب کار کرده ایم چون این کودکان دیگر در خیابان دست فروشی نمی کنند.
محکمه...
ما را در سایت محکمه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 143