دو هفته پیش با دوستی درباره بودجه وحشتناک دولت که هیچ پیشرفتی برای کشور در زمینه عمران در نظر نگرفته بود حرف می زدیم و از اینکه با این شرایط وخیم بودجه، مجال دزدی و اختلاس کم که نمی شود هیچ، هر روز دامنه دارتر می شود، حرف های الکی می زدیم و از این سیاست بافی های ایرانی تحویل می دادیم. ما ایرانی جماعت گویا از گذشته های دور ید طولایی در غر زدن به سیاست و مسایلی داشتیم که در حد دانسته های ما نیست و از ان مهم تر در محدوده تاثیر گذاری ما قرار نمی گیرد و در مقام عمل هم هیچ کاری در باره آن انجام نمی دهیم.
دوست من تزهای سنگین به اصطلاح ساختار شکنانه ای می داد که بازگویی آنها لزومی ندارد ولی حرفی زد که من با آن موافق بودم گفت که مردم با این شرایط صدایشان در نمی آید مثل گوسفند هایی هستیم که می دانیم به مسلخ می رویم ولی به چوپان اعتراض نمی کنیم و با هِیِ او به صحرا می رویم و با هایِ او بر میگردیم. نظر فوق تخصصی دوستم این بود که مردم ما تا مدت ها هیچ حرکتی نمی کنند و حتی انگیزه هم ندارند.
هفت هشت روز پس از آن نظرات تخصصی که ارائه کرده بودیم و به به و چه چه بسیاری که از درک بالای سیاسی خودمان که نثار خودمان کرده بودیم به یکباره ملت به خیابان آمدند و هفت روز شعارهای مسلمون نشنفه کافر نبینه دادند.
فقط قشنگ ترین بخش اینجا بود که ما توی هیچ چیزی تفاهم نداشتیم الا اینکه مردم اعتراض نمی کنند و دقیقا همان اتفاق افتاد بعد شخصی سال 93 گفته سال 96 شورش خیابانی اتفاق می افتد. اینجا به یک نتیجه رسیدم که لازم است به رشته تحریر درآورم بعضی چیزها بیانشون با اینکه ساده هست ولی مفهومشان اونقدرها در حد فهم ما نیست و به عبارتی همین که حافظ میگه
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند*** نه هر که آینه سازد سکندری داند
یه چند تا بیت بعدش هم می گه
هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست *** نه هر که سر بتراشد قلندری داند.
محکمه...
ما را در سایت محکمه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 152